تبليغاتX
مچاله کن و آتش بزن

مچاله کن و آتش بزن

 

تمام شد . یک تورنمنت دیگر هم تمام شد . دیگر نه کسی دنبال فرکانس شبکه های " زد دی اف " و " ای آر دی " می گردد و نه جواد خیابانی هر دو شب یک بار روی اعصابمان کلنگ می زند . دیگر نه حرکات عجیب و غریب دست حمید رضا صدر چشم هایمان را نوازش می دهد و نه مزخرف های پایان ناپذیر خیابانی گوش هایمان را . دیگر نه از شرط بندی های جالبناک !!! خبری هست و نه کل کل های بی در و پیکر . دیگر نه فردوسی پور به مقایسه قیافه ی یواخیم لو و آراگونس می پردازد و نه شبکه ی سه با آن نرم افزار کارتونی مسخره اش سیستم بازی تیم ها را تحلیل می کند .

تمام شد . هم آلمان های شق و رق دستشان از جام دور ماند و هم ایتالیایی ها با آن موهای روغن زده و کت و شلوار های گران قیمت ناکام ماندند و هم هلندی های جو گیر حذف شدند . همه شان باید از دور شاهد بالا رفتن جام می بودند تا ثابت شود اسپانیایی ها مثل قبل تیم افول کننده ی جام ها نیستند . 

تمام شد . دیگر نه از گل زدن ترک ها در دقایق پایانی عصبی می شویم و نه شاهد بازی کسالت آور خروس ها خواهیم بود . نه از گل باران هلندی ها ذوق می کنیم و نه از پاس های بی نقص ژاوی . نه به دونادونی فحش می دهیم و نه دلمان برای پیرلو می سوزد که بازی آخر تیمش را از دست داد .

تمام شد . اسپانیا برد و یک پیرمرد دیگر قهرمان شد . امسال سال پیرمرد هاست .    

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:11  توسط پیمان  | 

 

به این نتیجه رسیده ام که اگر بعضی از انسان ها با جنسیتی دیگر متولد می شدند خیلی بهتر بود . انحرافات جنسی را کنار بگذارید . حتی منظورم دخترانی که ورزش مورد علاقه شان بوکس است و پسرانی که به گلدوزی علاقه دارند نیست . منظورم کنش ها و واکنش های رفتاری بعضی از انسان هاست . به نظرم هر کس خو و خصلتی از جنس مخالفش را همراه دارد . فقط درصدش در انسان های مختلف فرق می کند . کسانی که رفتارهایی پنهان ، از جنس مخالف خود را ، در خود دارند برایم جذاب هستند . چند تایی هم در اطرافم هستند .

انسان ها تلفیقی از زن و مرد هستند . هیچ کس مرد کامل و یا زن کامل نیست . حال بعضی ها به آن قسمت جنس مخالفشان ، اجازه ی بروز نمی دهند و بعضی این اجازه را صادر می کنند . به نظرم آن هایی که اجازه را صادر می کنند انسان هایی سالم تر هستند .  

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:2  توسط پیمان 

 

من عشق راستین خودمو باختم .

از اون موقع همش دارم نوشیدنی می خورم .

از یه کتاب که اسمش یادم نمونده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:56  توسط پیمان 

 

همانا جام ملت های بدون تیم های بزرگ برای من ،

پتیاره ای هزار معشوق است که جلوی چشم جهانیان عشوه گری می کند !

لیبل : س  ک  س و جام ملت ها ، فساد در جامعه ، شگفتی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:53  توسط پیمان 

 

فهمیده ام بیشتر چیزهایی که برایم خوبند ، به شدت تهوع آورند .

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:36  توسط پیمان 

 

تازگیا شنیدم بقال سر کوچه هم طرفدار هلند شده !!!

لیبل : کورکورانه ، تب جام ملت ها

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:29  توسط پیمان 

 

آدم ها وقتی قصه شان تمام می شود یا آرزوهایشان پایان می گیرد ، از دنیا می روند .

پست " پایانی دوباره " بهانه ای شد تا آنچه می خوانید را بنویسم . یادم می آید در این پست حرف از خداحافظی از دنیای مجازی زده بودم . پایانی دوباره از آن طور خداحافظی ها نبود . پایانی دوباره را باید به حساب اتمام خیلی چیز ها گذاشت . چند وقت پیش در یکی از وبلاگ ها می خواندم که " هر وبلاگ دوره ای دارد ". یک روز متولد می شود . و یک روز هم زمان مرگش است . در این بین ممکن است معروف شود . یا تا به آخر مهجور  بماند . درست مانند ستاره ها . این نسل وبلاگ نویس که الان در دنیای مجازی فعالیت می کند قطعا چند سال دیگر جایش را به نسل بعدی خواهد داد . نسل وبلاگ هایی که با وبلاگ " نوشی و جوجه هایش " ظهور کرد ، حالا جایش را به نسل ما داده است . و ما هم جایمان را به نسل بعدی خواهیم داد . شاید با اهدافی متغیر و یا با سبک های متفاوت . 

زمانی می رسد که نویسنده ، دیگر نوشتن در وبلاگ ارضایش نمی کند . در این مواقع یا باید هدفش را تغییر دهد ، یا نوع نوشته هایش را و یا اینکه وبلاگ را تعطیل کند . وبلاگ نویسی به گونه است که آدم باید برایش احساس نیاز کند . نیاز به نوشتن است که انسان را برای متولد کردن یک وبلاگ ترغیب می کند . وقتی دیگر این احساس نیاز وجود نداشته باشد ، نوشتن دیگر ارزشی ندارد . پایه ی اصلی این نیاز هم اهداف وبلاگ نویس است . درست همانند دنیای سینما . تا نیاز به ساختن یک فیلم در کارگردان پدید نیاید ، فیلم سازی ارزشی ندارد .  فیلم می شود مانند خیلی از آثار پیش و پا افتاده ای که ساخته می شود و در یاد هیچ کس نمی ماند . یادمان باشد وبلاگ نویسی یک شغل نیست .  

" خط خطی " از همان زمان که رنگش سیاه شد به همه اعلام کرد که دارد چه بلایی سرش می آید . پس از آن نا امیدانه شروع به دست و پا زدن کرد . نویسنده ی خط خطی دیگر نوشتن برایش لذتی نداشت . دیگر برای نوشتن احساس نیاز نمی کرد . دیگر نوشتن ارضایش نمی کرد . نیاز به زمان هست تا آدم از آن پیله ای که برای خود ساخته بیرون بیاید و دوباره به دنیای اطراف نگاه کند . تا دوباره متولد شود و متولد کند .  

آدم ها سه دسته اند دوستان : ۱. آدم هایی که به نوشتن در وبلاگ ادامه می دهند . ۲ . آدم هایی که نوشتن در وبلاگ را متوقف می کنند . ۳ . احمقهایی که فکر می کنند آدمها دو دسته اند : آدم هایی که به نوشتن در وبلاگ ادامه می دهند و آدم هایی که نوشتن در وبلاگ را متوقف می کنند

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:24  توسط پیمان  | 

 

- آقا ببخشید یه لحظه تشریف میارید ؟

- بله ، بفرمایید !؟

- اون آقا رو میبینید اونور خیابون ؟ همون که یه شلوار جین داره .

- والا من اونور خیابون آقایون زیادی رو میبینم که شلوار جین پوشیدن .

- همون که مشکوک به نظر میرسه .

- ببخشید شما حالتون خوبه ؟ من اونور خیابون آدم مشکوکی نمی بینم !

- ای بابا . همون که کنار دیوار وایستاده . ببین یه عینک آفتابی گنده هم داره . الان داره با عینکش ور میره .  

- خب دیدم .  حالا که چی ؟

- خب من فکر می کنم اون آقا می خواد منو بکشه !

- من قیافم به احمقا می خوره ؟

- خب نه !

- پس بهتره برین تفکراتتون را با کسایی در میون بزارین که قیافشون به احمقا شبیه آقا !

  توضیحات مبسوطه ! جهت تنویر افکار عمومی :

 بعضی ها اصولا همواره دنبال یک نفر می گردند که دشمنشان باشد . به زور می خواهند دشمن تراشی کنند . فکر می کنند همه در حال توطئه چینی بر علیه آن ها هستند .

پایین تر از متن . نوشت ( پ . ن )!! : فکر می کنم لازم باشد که در مورد بعضی از پست هایم توضیحی مختصر بدم . ببینید ، هیچ لزومی ندارد که موضوع پست ها ، مستقیم از زندگی من و اطرافیانم بیرون آمده باشد . مثلا اگر من در مورد عشق می نویسم معنیش این نیست که عاشق شده ام و اگر در مورد خیانت می نویسم لزومی ندارد که کسی به من یا اطرافیانم خیانت کرده باشد . موضوعات پست هایم معمولا از تلفیق چند اتفاق به ذهنم خطور می کند . حال ممکن است این اتفاق ها هیچ ربطی هم به موضوع نهایی نداشته باشند .  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:16  توسط پیمان  | 

 

خبر جدید سهمیه بندی بنزین رو که حتما شنیدین !!

... بعد اونوقت دقت کردین که احمدی نژاد تپه ی ن ر ی د ه باقی نذاشته ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:7  توسط پیمان 

 

زندگی آدم ها را که نگاه کنی زمان هایی پیدا می شود که نداشتن آرامش را شدیدا احساس می کنند . این نداشتن آرامش می تواند دلایل مختلفی داشته باشد . شایع ترین دلیلش به نظر من عدم رضایت از زندگی حال و گذشته است . حال معمولا دو حالت اتفاق می افتد . یا سمت و سوی زندگی طوری است که آرامش را در پی دارد یا نه ، جهت زندگی به سوی نا کجا آباد است . کسانی که حالت دوم برایشان اتفاق می افتد راه های مختلفی را برای رسیدن به آرامش انتخاب می کنند . یکی روش زندگیش را عوض می کند و دیگری فعالیت های زندگی اش را کم می کند و گوشه ای می نشیند . یکی امور زندگی را حواله می کند به یکی از جوارح بدنش و دیگری ... .

حال حکایت من است . البته حالت دوم برایم اتفاق افتاده است . یعنی سمت و سوی زندگیم آرامش رسان است . علایقم را پیدا کرده ام . راه های رسیدن به آن ها را در ذهنم مجسم کرده ام . حالا تقریبا می دانم که تا به اینجای کار ، کجای راه اشتباه بوده و کجایش درست . تقریبا می دانم که عموما از چه چیز هایی لذت می برم و زندگیم قانون های خاص خودش را دارد . تا به حال در پی کشف کردن بودم ولی حالا بیشتر از کشف شده هایم استفاده می کنم و نیم نگاهی هم به کشف نشده ها دارم . دیگر می توانم بگویم که تقریبا از مرحله ی آزمون و خطا خارج شده ام .    

شاید برای رسیدن به این موضوع خیلی چیز ها را از دست داده باشم ولی فکر کنم که ارزشش را داشته است .  زندگی جالب تر از آن است که فکر می کنیم .  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 1:34  توسط پیمان