" حرکت بال پروانه ای در چین ممکن است موجب طوفانی مهیب در واشنگتن بشود "
از زمانی که با ایده ی " اثر پروانه ای " آشنا شدم ارتباط مسایل کمی برایم آسان تر شده است و بهتر می توانم بعضی چیز ها را در زندگیم به هم ربط دهم . " اثر پروانه ای " ایده ای است که فکر کنم در زندگی انسان ها نقش به سزایی بازی می کند .
با اینکه خیلی از چیز ها هست که بر اساس همین اثر پروانه ای تاثیر بسیار زیادی در زندگی من گذاشته و من به آن ها اعتقاد دارم ولی در نوشته ی زیر آن چیز هایی را می نویسم که می دانم در زندگی من تاثیر داشته اند نه آن چیز هایی را که روح جد مرحوم هم ( خدا رفتگان شما را هم بیامرزد ) از آنها بی خبر است .
روز تولدم قاعدتا یکی از تاثیر گذارترین ها بوده است . روزی که حقیر به این دوره و زمونه ی بوقلمون و هزار رنگ پا گذاشت ۲۱ شهریور بود ( کادو یادتون نره )
خانه ی دوران کودکی که در آن زندگی می کردم از قضا شامل یک باغ هم می شد که در زندگی من تاثیر زیادی داشت . یادم می آید در بهار با صدای جیر جیرک ها به خواب می رفتم و با صدای بلبلان از خواب بیدار می شدم . در تابستان زیر خنکای لذت بخش درختان پاهایم را دراز می کردم و حسابی کیفور می شدم . در پاییز هر چه قدر می خواستم می توانستم صدای خش خش برگهای خزان را بشنوم و لذت ببرم . در زمستان با تمام وجود برف را در آغوش می گرفتم و در زیر درختان غلت می زدم . زندگی در همچون باغی آن هم در اوان زندگی تاثیر بسزایی در زندگیم گذاشت . روحیه ام جور دیگر ساخته شد . یادم نمی آید آخرین باری که از دسته کسی عصبانی یا ناراحت شدم کی بود . یادم نمی آید آخرین باری که به کسی پرخاش کردم کی بود و ... .
کتاب خواندن در کل تاثیر گذار بود . هیچ کتاب خاصی را نمی توانم نام ببرم که به یک باره من را دگرگون کرده باشد . یادم می آید از زمانی که یاد گرفتم " مرد سیب دارد " چگونه خوانده و نوشته می شود کتاب می خواندم . فکر نکنید کتاب های قلمبه سلمبه . از همین چیزها که همه می خوانند .
دوستم علی ، که مدت زمان بسیار زیادی را با او می گذراندم . علی در کارهایی که می خواستم ( یا می خواستیم ) انجام دهیم به من جسارت و شجاعت می داد . یادم می آید که هر گندی که در دوران راهنمایی و دبیرستان زدم پای علی هم وسط بود ( البته به جای گند، کار های خوب هم میشه گذاشت ) .
انتشار مجله یکی از کار هایی بود که من و علی با هم انجام دادیم . مجله ای که ما منتشر می کردیم خدا رو شکر با استقبال دانش آموزان بسیار زیادی روبرو شد و طعم چیز هایی را به من و علی چشاند که شاید کمتر کسی در آن سن آن ها را چشیده باشد . آن زمان سال اول دبیرستان بودم و خیلی از چیزها برایم تازگی داشت . یادش به خیر
غرورم که در خیلی جاها به من ضرر رسانده و در خیلی جاها به من کمک کرده . ولی چون ضرر هایش بیشتر از سود هایش بود بود ترجیح دادم تعدیلش کنم که امسال با انجام فرایند های خاص این کار را کردم ( کلا این چند وقته همش در حال انجام کارهایی هستم که نکات منفی خودم را از زندگی ساقط کنم )
فیلم نگاه کردن از آن نظر تاثیر گذار بود که باعث شد دیدم به زندگی محدود و چارچوب بندی شده نباشد . بتوانم خیلی از جوانب را در مسایل بسنجم و زندگی راحت تر و لذت بخش تری داشته باشم .
اینترنت که به نوعی قله ی آشنایی من با تکنولوژی بود . بار اولی را که از اینترنت استفاده کردم یادم نمی رود . سال دوم راهنمایی بودم و آنقدر هیجان زده بودم که حد و حصر نداشت ( جالب اینجاست ، اولین چیزی که در اینترنت به من آموزش داده شد چت کردن بود!!!)
بیشتر کسانی که به ذهنم می رسد تا دعوت کنم یا آنقدر درگیر مشکلات زندگی هستند که فکر می کنم وقت نکنند بنویسند یا غکر می کنم علاقه ای به این کار نداشته باشند . در هر صورت من فرهاد ، علی ، فرزانه و مهسا رو به نوشتن تاثیر گذارترین ها دعوت می کنم .
اینو دوباره تو ویرایش اضافه کردم . مرسی از نوید که منو دعوت کرد . بسی حال بردم نوید جان
