تبليغاتX
مچاله کن و آتش بزن

مچاله کن و آتش بزن

 

" هر چیزی که محکم بود دود شد و رفت به هوا و هر آنچه مقدس بود ، تقدسش را از دست داد . "

این روز ها همه برای خود ساختمان ضد زلزله می سازند . ساختمان های مقاوم با استحکام بالا . به امید آنکه از گزند آسیب های ناشی از زلزله در امان بمانند . به امید آنکه وقتی وسایل خانه شان شروع به تکان خوردن کرد  آن ها بدون هیچ هراسی روی مبل لم بدهد و به تلاش اطرافیانشان برای زنده ماندن و ادامه به زندگی سگی شان بخندند . 

چیزی که شاید خیلی از انسان ها این روز ها با آن دست به گریبانند مسئله ای مهمتر از تکان های وسایل خانه است .  نمی خواهم طوری نشان دهم که انگار می خواهم حرف خیلی مهمی بزنم ولی مواردی هست که مهم جلوه دادن آن ها به خیلی چیزها کمک می کند . ( یک جور هایی نشان دادم که می خواهم حرف مهمی بزنم :دی )

خیلی ها شک داشتن به هر چیزی و یا به نوعی عدم اطمینان ( این واژه را با کلی ترس انتخاب کردم ) را نشانه ی روشن فکری خود می دانند . چیزی در مایه های سیگار بهمن کوچک در دهه ی ۵۰ شمسی ( و شاید حتی این روز ها ) . عدم قطعیت این روزها باعث و بانی خیلی از مشکل ها شده است . یعنی ما شک می کنیم پس هستیم .

البته شاید قضیه فراتر از یک سیگار گوشه ی لب باشد . و فکر می کنم حتما هست !!!

این روز ها آن قدر دنیای انسان ها و اطراف آن ها پیچیده شده است که واقعا باید به خودمان حق بدهیم که با قاطعیت در مورد چیزی صحبت نکنیم . در بیشتر مواقع این جور صحبت کردن حماقت محض است . نوع کثرتی که در همه چیز ایجاد شده ، گریبانگیر خیل عظیمی از انسان ها شده است .

از بچه ها می پرسند چه می خواهند بخورند و آن ها نمی دانند و این بلاتکلیفی به گریه شان می اندازد . پدر و مادر ها می خواهند برای تفریح به بیرون از خانه بروند . ولی نمی دانند کجا ! نمی دانند با ماشین بروند یا نه ؟! از بچه ها می پرسند که دموکراسی را هم به نوعی رعایت کرده باشند . بچه ها هم تردید های خود را با تردید های پدر و مادرشان قاطی می بینند و باز از بلا تکلیفی گریه می کنند . بچه ها هم درگیر این عدم قاطعیت پدر مادر ها می شوند . پدر مادر ها هم با خود فکر می کنند عدم قاطعیت وجه مشخصه ی جوانان امروزی است . و ناگهان می بینیم این بلاتکلیفی و عدم قاطعیت همه را به گریه انداخته است .

در دنیایی که از همه چیز نوع های بسیار مختلف وجود دارد ، در دنیایی که دیگر برای توصیف یک انسان نمی توانیم با اطمینان صفتی را به کار ببریم و با به کار بردن آن ممکن است مجبور باشیم که کلی تبصره هم بیاوریم و در دنیایی که تعداد انتخابهایمان شدیدا زیاد شده است نمی توانیم به راحتی انتخاب کنیم و نگران این نباشیم که آیا درسترین گزینه را انتخاب کرده ایم ؟ ( کنکور را تصور کنید با سوال های ۲۰ گزینه ای !!! ) . دیگر خبری از پدر های مقتدر عصا به دست خانه های اعیانی نیست .

نوع نگاهمان به همه چیز با غباری از عدم اطمینان کدر شده است  . این عدم قطعیت خیلی از جنبه های زندگی ما را فلج کرده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:9  توسط پیمان  | 

 

یه شوخیه قدیمیه که میگن یک روز دوتا پیرزن توی یکی از تفریح گاه های کوههای کت اسکیلز نشسته بودن ، یکی به اون یکی میگه : ببین ، غذای اینجا واقعا وحشتناکه . و اون یکی میگه : آره ، می دونم ، تازه ... پُرس هاشم کوچیکه ./ *

هه ! همیشه غر میزنه . از صبح خروس خون تا بوق سگ غر می زنه .

تا حالا فکر کردین چند درصد از غرهامون واقعا به جاست ؟ یا اینکه اصلا چند درصد از غرهامون به نتیجه میرسه ؟ البته کاری ندارم به اینکه اصلا غرهامون برای رسیدن به نتیجه ی خاصی زده می شه یا نه ؟ اصولا اگر هم خدا را به ما بدهند و هم خرما را باز هم غر می زنیم . کاری هم نداریم به اینکه اصلا گوش شنوایی برای شنیدن غر هایمان وجود دارد یا نه .

در واقع حس انسان ها به زندگی تو این مایه هاست که : ما یک زندگی داریم پر از بدبختی ، تنهایی ، فلاکت ، عذاب و بیچارگی که تا چشم به هم بزنی ، گذشته . *

جوری به قضیه نگاه می کنیم که انگار همیشه و در هر شرایطی یک مگس سمج از بینیمان وارد می شود و از گوشمان خارج . و این چرخه ادامه داره .

وقتی حرف از غر میشه ، همیشه یاد یک پیرزن زشت می افتم که روی " هپی چیر " نشسته و داره بافتنی می بافه و در همین حال به زمین و زمان فحش میده . از آن پیرزن ها که اطرافیانش حاضرن به یک "پیرزن خفه کن" کلی پول بدن که بیاد کار عزرائیل رو راحت کنه .

پیام اخلاقی : زمین و زمان و کائنات برای خدمت به تو آفریده نشده اند . کمتر غر بزن !!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 19:20  توسط پیمان  |