تبليغاتX
مچاله کن و آتش بزن

مچاله کن و آتش بزن

 

هر چند وقت یک بار ، از روی بیکاری ، آرشیو وبلاگ های همین اطراف را یک نگاهی می اندازم . هر دفعه چند پست را می خوانم . تغییر آدم ها برایم جالب است . وارد دنیای خاطرات دیگران شدن هم لذتی دارد وصف ناشدنی . سرگرمیم این است که پیش خودم حدس بزنم که صاحب وبلاگ در زمان نوشتن مطلب چه حالی داشته است !!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:7  توسط پیمان 

 

من هر شب صدای آمریکا نگاه می کنم

پس من یک سیاستمدار خبره هستم .

پ . ن : پوزخند می زنیم !!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:56  توسط پیمان 

 

اصولا یکی از تفریحات سرگرم کننده ی دانشجوها در دانشگاه های ایران ( و شاید جهان ) ، در زمان هایی که از روی بیکاری دور هم جمع می شوند ، صحبت کردن ( اظهار نظر کردن ) در مورد دانشجوهای جنس مخالف است . البته این سنت پسندیده در دوران دبیرستان هم وجود دارد ولی در آن دوران هم ساده لوحانه است و هم معمولا دور از واقعیت . در آن دوران صحبت ها بیشتر در دایره ی حدس و گمان محدود می شود . ولی در دانشگاه به دلیل نزدیک بودن روابط و یک سری فاکتور های دیگر ، قسمت کمی از این حدس و گمان ها با تفکراتی که ریشه و بنیان منطقی تری دارند جایشان عوض می شود . ولی مشکل کار اینجاست که بیشتر افراد با همین مقدار کمی از حدس و گمان ها که به تفکر منطقی تبدیل شده ، احساس فیلسوف بودن می کنند و سعی در عملی کردن تمام تفکراتشان در زمینه ی روابط با جنس مخالف دارند . و اینجاست سر آغاز قصه ی زندگی بسیاری از انسان ها .

در دوران دبیرستان مسئولین دبیرستان ها ی پسرانه معمولا پیرو این تفکر هستند که " بگذارید دانش آموزان سرشان با فوتبال گرم باشد تا به دختر ها فکر نکنند " . یکی از خطرناک ترین تفکراتی که بر نظام آموزشی ما حاکم است . و جالب این جاست که والدین بچه ها هم از این طرح نهایت حمایت را می کنند . و قاعدتا دانش آموزان یا با جنس مخالف رابطه ندارند و یا اگر دارند این رابطه به صورت بسیار عجیب و غریب خواهد بود .  خب طبق قاعده پسر ها و دختر ها با همین سیستم و بدون داشتن آگاهی لازم به صورت ناگهانی به دانشگاه پرتاب می شوند و بهشان گفته می شود حال می توانید با فوتبال و مزخرفات دیگر سرگرم نباشید . دانشجوها هم طبق قانون طبیعت رفتار می کنند و کاری را که تا الان نمی توانستند با خیالی آسوده انجام دهند ، انجام می دهند . البته با اطلاعات محدود . منظورم از اطلاعات این نیست که مثلا بدانیم دختر ها موجودات معمولا حساس تری نسبت به پسر ها هستند و پسر ها معمولا مغرور تر از دخترها ! این ها را امروزه حتی بچه شریفی ها هم می دانند .

اصولا انسان هر کاری را بدون داشتن اطلاعات کافی انجام دهد ، گند می زند . زیرا غریزه ی انسان آنقدر قوی نیست تا بتوان با اتکا به آن کار را پیش ببرد . در مورد این نوع خاص از رابطه هم اگر انسان به غریزه اش رجوع کند احتمالا بیشتر گند می زند . پس دانستن در مورد یک مسئله جزو پیش نیاز های ضروری آن مسئله است ( معنی پیش نیاز را که به خوبی می دانید ! ) . یادتان باشد ما از غذا خوردن یا رفع حاجت صحبت نمی کنیم . ما از رابطه ی بین دو انسان که سر آغاز داستان معمولا سیاه جهان است ، صحبت می کنیم .

ادامه دارد ...

پ . ن : والا چون هنوز چیزی غیر از مقدمه نگفتم ، طبعا نمی تونین درست نظر بدین . با این حال کامنت ها باز خواهد بود و به کامنت ها جواب هم داده خواهد شد . باشد که شیر فهم شوید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:43  توسط پیمان  | 

 

آنکه می گوید دوستت می دارم

       خنیاگر غمگینیست

             خنیاگر غمگینیست که آوازش را از دست داده است

                                            ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست

             هزار قناری خاموش در گلوی من

                                            عشق را ای کاش زبان سخن بود

آنکه می گوید دوستت می دارم

       دل اندوهگین شبیست

              دل اندوهگین شبیست که مهتابش را می جوید

                                            ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست

             هزار ستاره ی گریان در تمنای من

                                            عشق را ای کاش زبان سخن بود  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 17:59  توسط پیمان 

 

در جای جای دستشویی های دانشگاه نوشته اند :

" لطفآ سیفون را بکشید "

پ . ن : دلم به حال خودمان می سوزد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:38  توسط پیمان 

 

من سوراخ وسط cd هستم .

پ . ن : بعضی ها می خواهند به هر قیمتی که شده

" وسط ماجرا " باشند .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:53  توسط پیمان 

 

مرسی از معین به خاطر دعوت من به این بازی .

اصولا با آرزوی محال آبم به یک جوغ ( جوی ، جوب یا هر چیز دیگری ) نمی رود . دوست دارم آرزو که می کنم لااقل محال نباشد تا بتوانم هر وقت خواستم به آن فکر کنم . برای همین ممکن است بعضی از آرزوهای محالم تبدیل به " ای کاش " شده باشند .

۱ . اولین آرزویم این است که از در خانه بیرون بیایم و هر کس را که ازش خوشم نیامد با یک گلوله در مغز خلاص کنم و هیچ اتفاق خاصی نیافتد . یعنی نه به دنیا بر بخورد و نه به آخرت . ( این روز ها آستانه ی تحملم شدیدا پایین آمده )

۲ . چه خوب می شد اگر شب می خوابیدم و صبح بیدار می شدم در حالی که می دیدیم می توانم مانند یک پیانیست قهار پیانو بنوازم و در عین حال در شریف هم درس نمی خوانم .

۳ . بروم پیش استادی که از درسش نمره ی ۹ گرفتم و ازش بخوام که نمره ی ۹ بنده را به ۱۷.۷۵ تغییر دهد . استاد هم بدون پرسیدن سوال های مسخره ای مثل چرا ۱۷.۷۵ می خوای و مثلا ۱۸ نمی خوای یا اینکه چرا از اول ترم درس نخوندی که نمرت اینجوری بشه و بیای پیش من ، یا بدون اینکه با تیپا منو بندازه بیرون ، نمرمو بده و من از اتاق بیام بیرون .

۴ . ببینم وقتی مهرام مدیری سریال می سازد هیچ کس تکه کلام هایش را در کوچه و خیابان تکرار نمی کند .

۵ . در طول یک سال ، در سینمای ایران ۷ فیلم شاهکار ساخته شود .

۶ . من را در یکی از قبیله های آمازون با رئیس قبیله اشتباه بگیرند و کلی به من حال بدن .

۷ . برم لپ معشوقه ی سارکوزی را بکشم و دولت فرانسه به خاطر این کارم به من لقب شوالیه بده ( تیکه سیاسی - فرهنگی انداختم ) .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:6  توسط پیمان  | 

 

آقا ما تو این ۱۳ روز عید همه کار می کنیم . عجب سنت پسندیده و نیکیست این نوروز . تا کور شود چشم حسود ها . جایتان خالی از عیدی گرفتن و کنار گذاشتن دشمنی ها و کینه ها بگیرید تا همین گره زدن آخرین روزش .

بعضی ها آنقدر گره می زنند که کاملا از سال جدید مطمئن باشند . انگار هر گره مساویست با مقدار متنابهی شازده و اسب سپید . به قول شاعر که می فرماید : این قرار عاشقانه را عدد بده . و چه خوب که آدم کاری کند که اینقدر در مورد آینده مطمئن باشد !!

بعضی ها که پیرو تفکر " تک همسری " هستند سعی می کنند به ابعاد توجه کنند تا شاید همان یکی باب دل باشد . گرچه درخت گره زدن سخت است .

خلاصه گره در زندگی نقشی اساسی را بازی می کند . انشا الله که سپید بخت شوید !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:5  توسط پیمان 

 

بحث کردن بر سر مسائل مختلف یکی از تفریحات پسندیده ( و در بعضی مواقع به شدت سادیستی و مازوخیستی ) انسان هایی است که دور یکدیگر جمع می شوند و می خواهند مثلا وقتشان بیهوده تلف نشود . وقتی صحبت از بحث کردن می شود در بیشتر مواقع ذهنمان داد و  فریاد ، چشم های از حدقه در آمده و رگ های متورم را متصور می شود . 

 اصولا وقتی از خارج گود به انسان ها نگاه می کنیم ، آن ها را متفاوت از هم می بینیم . یعنی در بیشتر مواقع بین انسان ها تفاوت قائل می شویم . این تفاوت انسان ها از دنیایی که آن ها در آن سیر می کنند نشات می گیرد . دنیای ذهنی انسان ها بر اساس باور ها ، تجربیات ، یافته ها و خیلی چیز های دیگر شکل می گیرد . طبعا نوع دید انسان ها به مسائل ، که از همین دنیایشان سر چشمه می گیرد ، نیز با هم متفاوت است .

خیلی از اوقات آن تغییرات فیزیکی که در موقع بحث کردن به وجود می آید از همین تفاوت دنیاها نشات می گیرد . وقتی دو نفر که در دنیای خودشان با یکدیگر اشتراک ندارند یا دامنه ی اشتراکاتشان مسئله ی مورد بحث را شامل نمی شود ، با یکدیگر شروع به صحبت می کنند دچار سختی می شوند .  

وقتی دقیق تر به زندگی و اطرافمان نگاه می کنیم به این مسئله پی می بریم که بیشتر مشکلاتمان با دیگر انسان ها در راستای همین تفاوت دنیاهاست . حال این مشکلات وقتی ما را اذیت می کنند که به دنیای اطرافیانمان احترام نمی گذاریم . در واقع حق داشتن دنیایی متفاوت را برای دیگران قائل نیستیم . اینکه معانی در ذهن ما و دیگران متفاوت تعبیر می شود را مهم نمی پنداریم . ساده لوحانه فکر می کنیم که هر آنچه ما از یک جمله دست گیرمان می شود ، دیگران هم همان را می گیرند .

در زندگی هر کدامتان که سرک بکشیم حداقل یک مورد از این عشق های ناشناخته ( یعنی شما کسی را دوست دارید ولی او نمی داند که شما دوستش دارید !! ) وجود دارد .کلی هم پیش خودتان شاکی هستید که چرا طرف مقابل نمی داند که من دوستش دارم ( یا داشته ام ) . می روید برایش شکلک در می آورید که بله من تو را دوست دارم و طرف مقابل فکر می کند که دارید مسخره اش می کنید ! ( واژه ی شکلک گمراهتان نکند ) .

دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم با دنیایی که دیگران زندگی می کنند متفاوت است . در بعضی مواقع این تفاوت آن چنان زیاد است که مشکلات عدیده ای را پدید می آورد . فکر نکنید نگاهی را که شما به دیگران می اندازید همان معنی را برای طرف دارد که شما فکر می کنید باید داشته باشد . خیلی از سوءتفاهم ها هم به همین دلیل است . می گوییم ای کاش عشق را زبان سخن بود ، از کجا معلوم وضع بدتر نمی شد ؟ شدیدا به این مسئله اعتقاد دارم ، انسان هایی که دنیای مشترک دارند یکدیگر را جذب می کنند ، کمتر از یکدیگر ناراحت می شوند و برای وصل شدن نیاز به زور ندارند . به صورت خودکار یکدیگر را در میابند ، درک می کنند و از با هم بودن لذت می برند .  

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 1:2  توسط پیمان  | 

 

نه ، مثل اینکه فایده نداره .

با هر کی بشه عربی اختلاط کرد با خدا نمی شه .

بابا  " حول حالنا الی احسن الحال "

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:48  توسط پیمان 

 

اگه تعداد کامنت هام به ۴۵ نرسه ، دیگه وبلاگ نمی نویسم !!

پ . ن : دیدید بعضی ها چطوری تهدید می کنن ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:20  توسط پیمان 

 

وقتی کسی پیام بگذارد : سال نو تو هم مبارک

یعنی نفر قبلی زودتر سال نو را تبریک گفته !

پ . ن : توجه به زیر ساخت های جملات بالا الزامیست .

وگرنه باعث کج فهمی ، کژ فهمی ، گچ فهمی می شود !  

پ . ن نامربوط : واقعا مجله ی زرد و عامه پسند " هفت " بسته شد ؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 15:26  توسط پیمان