مرسی از معین به خاطر دعوت من به این بازی .
اصولا با آرزوی محال آبم به یک جوغ ( جوی ، جوب یا هر چیز دیگری ) نمی رود . دوست دارم آرزو که می کنم لااقل محال نباشد تا بتوانم هر وقت خواستم به آن فکر کنم . برای همین ممکن است بعضی از آرزوهای محالم تبدیل به " ای کاش " شده باشند .
۱ . اولین آرزویم این است که از در خانه بیرون بیایم و هر کس را که ازش خوشم نیامد با یک گلوله در مغز خلاص کنم و هیچ اتفاق خاصی نیافتد . یعنی نه به دنیا بر بخورد و نه به آخرت . ( این روز ها آستانه ی تحملم شدیدا پایین آمده )
۲ . چه خوب می شد اگر شب می خوابیدم و صبح بیدار می شدم در حالی که می دیدیم می توانم مانند یک پیانیست قهار پیانو بنوازم و در عین حال در شریف هم درس نمی خوانم .
۳ . بروم پیش استادی که از درسش نمره ی ۹ گرفتم و ازش بخوام که نمره ی ۹ بنده را به ۱۷.۷۵ تغییر دهد . استاد هم بدون پرسیدن سوال های مسخره ای مثل چرا ۱۷.۷۵ می خوای و مثلا ۱۸ نمی خوای یا اینکه چرا از اول ترم درس نخوندی که نمرت اینجوری بشه و بیای پیش من ، یا بدون اینکه با تیپا منو بندازه بیرون ، نمرمو بده و من از اتاق بیام بیرون .
۴ . ببینم وقتی مهرام مدیری سریال می سازد هیچ کس تکه کلام هایش را در کوچه و خیابان تکرار نمی کند .
۵ . در طول یک سال ، در سینمای ایران ۷ فیلم شاهکار ساخته شود .
۶ . من را در یکی از قبیله های آمازون با رئیس قبیله اشتباه بگیرند و کلی به من حال بدن .
۷ . برم لپ معشوقه ی سارکوزی را بکشم و دولت فرانسه به خاطر این کارم به من لقب شوالیه بده ( تیکه سیاسی - فرهنگی انداختم ) .