تبليغاتX
مچاله کن و آتش بزن

مچاله کن و آتش بزن

 

خدا خدا می کنیم استادهایمان پرسپولیسی باشند .

لیبل : ماهیگیری از آب گل آلود .

پ . ن : خیلی وقت بود این همه قیافه ی شاد یک جا ندیده بودم .  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:16  توسط پیمان 

 

اصلا نگران نیستم . چون همه چیز تحت کنترله .

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم

... ممم ، خب مثه اینکه نیست .

پ . ن : زندگی ما الان تو همین مایه هاست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:7  توسط پیمان 

 

ها ها ها ... هو هو هو ... هی هی هی ... هه هه هه ...

دارم به روی دنیا می خندم تا به روم بخنده

ها ها ها ... هو هو هو ... هی هی هی ... هه هه هه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:9  توسط پیمان 

 

بعضی ها تمام زندگیشان ، صرف اثبات خودشان به دیگران می شود . ناخودآگاه .  

اینطور آدم ها را زیاد می بینم . و جالب اینجاست که سعی می کنند نشان دهند نیازی به اثبات خود ندارند و دیگران مهم نیستند .

اینطور آدم ها معمولا این ایده را دارند که تمام لذت های زندگی از ارتباط با مردم سرچشمه می گیرد .

فاجعه آن زمانی است که می بینند جایگاهشان در ذهن دیگران متزلزل شده است . به هر دری می زنند که به شرایط عادی بازگردند . این به هر دری زدنشان ، واقعا رقت انگیز است .

زندگی را به لجن کشیدن راه های زیادی دارد دوستان !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:3  توسط پیمان  | 

 

" پیمانیسم " شعبه ی دیگری ندارد .

لیبل : خود بزرگ بینی به سبک شریفی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:26  توسط پیمان 

 

بشنوید و بشنوید و بشنوید

از چرت و پرت گوی کهن قصه بشنوید .

ها : آدم بعضی مواقع غیرتی می شود .

ها ها : غیرت تا موقعی خوب است که از لحاظ روانی ، شما و طرف مقابل را ارضا کند .

این همان غیرتی است که از دوست داشتن به وجود می آید .  

ها ها ها : بیشتر از آن حالت مسخره ای به خود می گیرد . خنده دار می شود .

ها ها ها ها : و بیشتر از آن هر دو طرف را آزار می دهد .

ها ها ها ها هو : طرف مقابل اگر بخواهد ، با شما خواهد بود و اگر نخواهد ... .

پس بی خود ، انرژی تان را سر غیرتی شدن صرف نکنید .  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:16  توسط پیمان  | 

 

سابقا ، برای عشق بازی ، خیال می کردند که باید همدیگر را دوست بدارند .

ده سال پیش خیال می کردند که باید از همدیگر خوششان بیاید .

این هنوز نشانه ی رمانتیسم و احساساتی گری بود .

حالا عشق بازی می کنند چون بالاخره نمی توانند تمام مدت " یه قل دو قل " بازی کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:22  توسط پیمان 

 

- سلام رقیه خانوم ، اومدم چند تا از اون سیخای کبابتونو بگیرم !!

- به سلامتی قراره برین پیک نیک ؟

- آره رقیه خانوم جون . جعفر آقا قول داده آخره هفته مارو ببره نمایشگاه کتاب .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:44  توسط پیمان 

 

می خوام ایستگاه بعدی پیاده شم برم بهشت !!

کسی میاد با من ؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:30  توسط پیمان 

 

     ...

یامات : نام این جای هولناک چیست ؟

  زن   : جهان .

یامات : این چه کار است که تو می کنی ؟

  زن   : زندگی .

نایمان : مرده را ماند .

  زن   : زندگی همه گورستانی است .

نایمان : تو که هستی هان ؟

  زن   : زنده ای زندگی ندانسته ،

           مرده ای گور خویش گم کرده .

ارلات  : چهار زبان بریده با تو اند ! یکی را به دست بادزنی پاره ،

           یکی را مشکی خالی ، یکی را مشعلی خاموش و یکی را خشتی .

اورخان : به مذهب کلاتیان چهار عنصر زندگی ...

ارلات  : و خود از زندگی تهی !

  زن   : هی دفن می کنم و دفن می کنم و دفن می کنم

           امیدهای رفته پی روز رفته را .

           هی قرض میکنم و قرض می کنم و قرض می کنم

          از فردای خود امید .

       ...

                                                 قسمتی از نمایشنامه ی " فتح نامه ی کلات " اثر بهرام بیضایی

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:47  توسط پیمان 

 

این شب ها تک نوازی سه تار حافظ ناظری

بدجوری حالی به حالیمان می کند .

پ . ن : خدا این موسیقی را از من نگیرد !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:50  توسط پیمان 

 

۱ . احساس خستگی می کنم . حوصله ی کسی را ندارم . کمی هم زود عصبانی می شوم .

۲ . در مورد وبلاگ یک تصمیم جدید گرفته ام . با خودم فکر کردم این چه کار مسخره ای است که من در مورد یک موضوع نظرات خودم را بنویسم و شما هم بعد از آن بیایید نظر خودتان رو بگویید . بعدهم موضوع از یاد همه می رود و دیگر هیچ . یک جریان تکراری که عملا نشان داده است که تقریبا سودش در حد صفر است . احساس این مدل های فشن که می آیند از جلوی عده ای رد می شوند را دارم . با این تفاوت که آن ها بدن های زیبا و لباس هایی را که قرار است تن خیلی ها برود را به نمایش می گذارند ولی من افکار گاه زشت و اعصاب خرد کن خودم را که در فکر کس دیگری جای نمی گیرد را اکران می کنم . یک اکران اندیشه ی عبث و بیهوده . چه دلیلی دارد که هر کس از اینجا رد می شود بفهمد که من به مسائل چگونه نگاه می کنم ؟ چه دلیلی دارد با بیشتر زوایا و خفایای دنیای من آشنا شود ؟ مثل این است که من سر کوچه بایستم و با صدای بلند به ایدئولوژی پراکنی بپردازم . واقعا خنده دار نیست ؟

۳ . تصمیم جدیدم این است که در وبلاگ در مورد موضوعات مختلف همه با هم بحث کنند . یعنی من به عنوان شروع کننده ، بحثی را پیش بکشم و خودم به عنوان دیکتاتور فقط نظر خودم را نمایش ندهم . یک بحث همگانی . به جای اینکه بیایید با من مخالفت یا موافقت کنید یا اینکه بیایید بگویید " وبلاگ زیبایی دارید ، به من هم سر بزنید " ، دیدگاهتان را اگر خواستید با دیگران در میان بگذارید . برای یکی دو پست این کار را می کنم . اگر استقبال شد که ادامه می دهیم . اگر نشد هم عطایش را به لقایش می بخشیم .

۴ . در مورد ادامه ی پست قبلی هم با این اوصاف مطلبی در وبلاگ نمی گذارم . فقط برای آنهایی که دوست داشتند در مورد پست دوم چیزی بدانند قسمت پنجم را نوشته ام .

۵ . ببینید دوستان ، وقتی حرف از رابطه ی بین دو انسان از جنس های نا یکسان پیش می آید ، اولین چیزهایی که به فکر آدم می رسد ، رابطه ی جنسی و عاطفی این دو نفر است . خیلی ها در مورد این دو موضوع صحبت کرده اند . دوباره گویی من هم نه چیزی به این موضوع اضافه می کند و نه سودی برای شما دارد . پس این دو موضوع را به کناری پرتاب می کنیم .  فکر من حول این موضوع می چرخد که چه چیزهای مهم دیگری در این نوع خاص از رابطه وجود دارد . رابطه ای که بنیان بشری است نباید فقط حول دو موضوع فنا شدنی چرخ بزند . در مورد رابطه ی جنسی که بالاخره آدم از طرف مقابل خسته می شود و عشق هم که می گویند عمرش چهار سال است . پس چیزی باید وجود داشته باشد که دو انسان را در کنار هم نگه دارد و به هر دو ، تا آخر عمر ، لذت های ماندگار عطا کند . چند مورد پیدا کردم که جای بیانش اینجا نیست . 

۶ .  یکی دیگر از مشکلات ، حداقل در  وبلاگ من ، این است که تعداد کسانی که من را می شناسند و این وبلاگ را می خوانند بیش از حد زیاد است . و این موضوع بعضی مواقع باعث خودسانسوری می شود که من اصلا دوست ندارم . مثلا در مورد همین موضوع بالا خیلی چیزها برای گفتن داشتم که به همین دلیل تعدد آشنایان ، از نوشتنشان منصرف شدم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:33  توسط پیمان  |