خدا خدا می کنیم استادهایمان پرسپولیسی باشند .
لیبل : ماهیگیری از آب گل آلود .
پ . ن : خیلی وقت بود این همه قیافه ی شاد یک جا ندیده بودم .
خدا خدا می کنیم استادهایمان پرسپولیسی باشند .
لیبل : ماهیگیری از آب گل آلود .
پ . ن : خیلی وقت بود این همه قیافه ی شاد یک جا ندیده بودم .
اصلا نگران نیستم . چون همه چیز تحت کنترله .
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم
... ممم ، خب مثه اینکه نیست .
پ . ن : زندگی ما الان تو همین مایه هاست .
ها ها ها ... هو هو هو ... هی هی هی ... هه هه هه ...
دارم به روی دنیا می خندم تا به روم بخنده
ها ها ها ... هو هو هو ... هی هی هی ... هه هه هه ...
بعضی ها تمام زندگیشان ، صرف اثبات خودشان به دیگران می شود . ناخودآگاه .
اینطور آدم ها را زیاد می بینم . و جالب اینجاست که سعی می کنند نشان دهند نیازی به اثبات خود ندارند و دیگران مهم نیستند .
اینطور آدم ها معمولا این ایده را دارند که تمام لذت های زندگی از ارتباط با مردم سرچشمه می گیرد .
فاجعه آن زمانی است که می بینند جایگاهشان در ذهن دیگران متزلزل شده است . به هر دری می زنند که به شرایط عادی بازگردند . این به هر دری زدنشان ، واقعا رقت انگیز است .
زندگی را به لجن کشیدن راه های زیادی دارد دوستان !
" پیمانیسم " شعبه ی دیگری ندارد .
لیبل : خود بزرگ بینی به سبک شریفی ها
بشنوید و بشنوید و بشنوید
از چرت و پرت گوی کهن قصه بشنوید .
ها : آدم بعضی مواقع غیرتی می شود .
ها ها : غیرت تا موقعی خوب است که از لحاظ روانی ، شما و طرف مقابل را ارضا کند .
این همان غیرتی است که از دوست داشتن به وجود می آید .
ها ها ها : بیشتر از آن حالت مسخره ای به خود می گیرد . خنده دار می شود .
ها ها ها ها : و بیشتر از آن هر دو طرف را آزار می دهد .
ها ها ها ها هو : طرف مقابل اگر بخواهد ، با شما خواهد بود و اگر نخواهد ... .
پس بی خود ، انرژی تان را سر غیرتی شدن صرف نکنید .
سابقا ، برای عشق بازی ، خیال می کردند که باید همدیگر را دوست بدارند .
ده سال پیش خیال می کردند که باید از همدیگر خوششان بیاید .
این هنوز نشانه ی رمانتیسم و احساساتی گری بود .
حالا عشق بازی می کنند چون بالاخره نمی توانند تمام مدت " یه قل دو قل " بازی کنند .
- سلام رقیه خانوم ، اومدم چند تا از اون سیخای کبابتونو بگیرم !!
- به سلامتی قراره برین پیک نیک ؟
- آره رقیه خانوم جون . جعفر آقا قول داده آخره هفته مارو ببره نمایشگاه کتاب .
می خوام ایستگاه بعدی پیاده شم برم بهشت !!
کسی میاد با من ؟
...
یامات : نام این جای هولناک چیست ؟
زن : جهان .
یامات : این چه کار است که تو می کنی ؟
زن : زندگی .
نایمان : مرده را ماند .
زن : زندگی همه گورستانی است .
نایمان : تو که هستی هان ؟
زن : زنده ای زندگی ندانسته ،
مرده ای گور خویش گم کرده .
ارلات : چهار زبان بریده با تو اند ! یکی را به دست بادزنی پاره ،
یکی را مشکی خالی ، یکی را مشعلی خاموش و یکی را خشتی .
اورخان : به مذهب کلاتیان چهار عنصر زندگی ...
ارلات : و خود از زندگی تهی !
زن : هی دفن می کنم و دفن می کنم و دفن می کنم
امیدهای رفته پی روز رفته را .
هی قرض میکنم و قرض می کنم و قرض می کنم
از فردای خود امید .
...
قسمتی از نمایشنامه ی " فتح نامه ی کلات " اثر بهرام بیضایی
این شب ها تک نوازی سه تار حافظ ناظری
بدجوری حالی به حالیمان می کند .
پ . ن : خدا این موسیقی را از من نگیرد !!
۱ . احساس خستگی می کنم . حوصله ی کسی را ندارم . کمی هم زود عصبانی می شوم .
۲ . در مورد وبلاگ یک تصمیم جدید گرفته ام . با خودم فکر کردم این چه کار مسخره ای است که من در مورد یک موضوع نظرات خودم را بنویسم و شما هم بعد از آن بیایید نظر خودتان رو بگویید . بعدهم موضوع از یاد همه می رود و دیگر هیچ . یک جریان تکراری که عملا نشان داده است که تقریبا سودش در حد صفر است . احساس این مدل های فشن که می آیند از جلوی عده ای رد می شوند را دارم . با این تفاوت که آن ها بدن های زیبا و لباس هایی را که قرار است تن خیلی ها برود را به نمایش می گذارند ولی من افکار گاه زشت و اعصاب خرد کن خودم را که در فکر کس دیگری جای نمی گیرد را اکران می کنم . یک اکران اندیشه ی عبث و بیهوده . چه دلیلی دارد که هر کس از اینجا رد می شود بفهمد که من به مسائل چگونه نگاه می کنم ؟ چه دلیلی دارد با بیشتر زوایا و خفایای دنیای من آشنا شود ؟ مثل این است که من سر کوچه بایستم و با صدای بلند به ایدئولوژی پراکنی بپردازم . واقعا خنده دار نیست ؟
۳ . تصمیم جدیدم این است که در وبلاگ در مورد موضوعات مختلف همه با هم بحث کنند . یعنی من به عنوان شروع کننده ، بحثی را پیش بکشم و خودم به عنوان دیکتاتور فقط نظر خودم را نمایش ندهم . یک بحث همگانی . به جای اینکه بیایید با من مخالفت یا موافقت کنید یا اینکه بیایید بگویید " وبلاگ زیبایی دارید ، به من هم سر بزنید " ، دیدگاهتان را اگر خواستید با دیگران در میان بگذارید . برای یکی دو پست این کار را می کنم . اگر استقبال شد که ادامه می دهیم . اگر نشد هم عطایش را به لقایش می بخشیم .
۴ . در مورد ادامه ی پست قبلی هم با این اوصاف مطلبی در وبلاگ نمی گذارم . فقط برای آنهایی که دوست داشتند در مورد پست دوم چیزی بدانند قسمت پنجم را نوشته ام .
۵ . ببینید دوستان ، وقتی حرف از رابطه ی بین دو انسان از جنس های نا یکسان پیش می آید ، اولین چیزهایی که به فکر آدم می رسد ، رابطه ی جنسی و عاطفی این دو نفر است . خیلی ها در مورد این دو موضوع صحبت کرده اند . دوباره گویی من هم نه چیزی به این موضوع اضافه می کند و نه سودی برای شما دارد . پس این دو موضوع را به کناری پرتاب می کنیم . فکر من حول این موضوع می چرخد که چه چیزهای مهم دیگری در این نوع خاص از رابطه وجود دارد . رابطه ای که بنیان بشری است نباید فقط حول دو موضوع فنا شدنی چرخ بزند . در مورد رابطه ی جنسی که بالاخره آدم از طرف مقابل خسته می شود و عشق هم که می گویند عمرش چهار سال است . پس چیزی باید وجود داشته باشد که دو انسان را در کنار هم نگه دارد و به هر دو ، تا آخر عمر ، لذت های ماندگار عطا کند . چند مورد پیدا کردم که جای بیانش اینجا نیست .
۶ . یکی دیگر از مشکلات ، حداقل در وبلاگ من ، این است که تعداد کسانی که من را می شناسند و این وبلاگ را می خوانند بیش از حد زیاد است . و این موضوع بعضی مواقع باعث خودسانسوری می شود که من اصلا دوست ندارم . مثلا در مورد همین موضوع بالا خیلی چیزها برای گفتن داشتم که به همین دلیل تعدد آشنایان ، از نوشتنشان منصرف شدم .