هامون سینمای ایران
هزار و سیصد و بیست و سه - هزار و سیصد و هشتاد و هفت
هامون سینمای ایران
هزار و سیصد و بیست و سه - هزار و سیصد و هشتاد و هفت
- جبرئیل ؟ خداوند قصد عذاب انسان را کرده است ؟ این چه هواییست ؟
- قطعی برق دامن عالم بالا را نیز گرفته . ما هم غافل گیر شده ایم . کولر هایمان از کار افتاده . اصرافیل را فرستاده ایم از برای حل مشکل .
- در این احوال ، دوزخیان و بهشتیان چه می کنند ؟
- هیچ . به یکی از آدمیان ناسزا می گویند !
در فیلم " گوست داگ " ساخته ی " جیم جارموش " شخصیت اصلی فیلم شخصی تقریبا تنهاست که به جز یک کودک و یک بستنی فروش دوست دیگری ندارد . جالب اینجاست که بستنی فروش یک فرانسوی زبان است و گوست داگ با او نمی تواند صحبت کند .
در فیلم " زیر درختان زیتون " ساخته ی " عباس کیارستمی " کارگردان داخل فیلم ( محمد علی کشاورز ) برای هر سکانس فیلم برداری مجبور است چندین بار دیالوگ ها را به نابازیگران بگوید تا آن ها شاید دیالوگ ها را درست بگویند . دیالوگ پست پیشین را نیز بار دیگر بخوانید .
زبان به عنوان اصلی ترین وسیله ی ارتباطی بین انسان ها شناخته شده است . بعضی ها پا را فراتر گذاشته اند و زبان را تنها عامل ارتباطی بین انسان ها دانسته اند . نمی دانم چرا ؟
کم کم دارم به این ایده نزدیک میشوم که آدم با کسانی که زبانش را نمی فهمند ارتباط داشته باشد خیلی راحت تر است .
- شما اصلیاتا ماله کجایین ؟
- ماله تالش تلاب !
- تالش تلاب همون تالشه ...
- بله . اونجا مگس داشتیم . باغ چایی داشتیم . درخت داشتیم . ابریشم داشتیم ...
- مگس ؟
- مگس عسل !!
" زیر درختان زیتون "
تو این کره ی خاکی همه جور آدمی پیدا می شه . یک نفر هم جنس بازه . یکی گیاهخواره . یک نفر مذهبی و دیگری مارکسیسته . یک نفر عادت داره صبح ها تمساح بخوره و یک نفر عادت داره هر شب قبل از خواب ، با یک فیل کشتی بگیره . خلاصه هر کس یک جوره .
حالا فرض کنید اون گیاه خواره بیاد به اونی که هر روز صبح تمساح می خوره گیر بده که بیا هر روز صبح هویج و گل کلم بخور . یا یک نفر هر شب جلو در اتاق کسی که می خواد با فیل کشتی بگیره وایسه و هر موقع طرف خواست با فیل کشتی بگیره بزنه فیل رو ناکار کنه . خودتون تصور کنید چه اوضاعی پیش میاد .
اصولا انسان ها هر تفکر و اعتقادی دارند قابل احترام است . و انسان های دیگر نباید خودشان را محق بدانند که دیگران را به داشتن یک سری تفکرات محکوم کنند . البته تا وقتی که آن فرد با آن طرز فکر به کسی آسیب نرسانده باشد . مثلا اگر آن همجنس باز بیاید به شما پیشنهاد بدهد که شب را با او بخوابید قاعدتا حق دارید هر کاری با او بکنید .
به انسان های دیگر حق آزادی فکر بدهید . همین .
پ . ن : ایده ی این پست از وقایع این چند روزه در اطرافم گرفته شده . البته تفاوت های زیادی هم با هم دارند . فقط ایده از وقایع است .
به دعوت آرتوش باید کارهایی رو که در ۲۴ ساعت آخر عمرم می خوام انجام بدم رو بنویسم .
اول سعی می کنم چند تا از اون آرزوهای محالی رو که در این پست نوشته بودم رو انجام بدم . فکر می کنم گزینه های ۱ و ۷ مناسب حال من در اون موقعیت باشند . بعد از اون سعی می کنم تک تک کسایی رو که برام مهمند رو ببینم . بعدش برای یک مرگ هیجان انگیز برنامه ریزی می کنم . مثلا یک هواپیما می دزدم و میرم میزنم به برج ایفل یا اینکه میرم تو یک دریای خطرناک غواصی می کنم تا یک نهنگ بیاد و منو به عنوان دسر بخوره یا اینکه میرم تو پمپ بنزین آتیش روشن می کنم تا پمپ بنزین بره رو هوا یا اینکه ... .
خلاصه سعی می کنم زود تر از عزرائیل دست به کار بشم .
تمام شد . یک تورنمنت دیگر هم تمام شد . دیگر نه کسی دنبال فرکانس شبکه های " زد دی اف " و " ای آر دی " می گردد و نه جواد خیابانی هر دو شب یک بار روی اعصابمان کلنگ می زند . دیگر نه حرکات عجیب و غریب دست حمید رضا صدر چشم هایمان را نوازش می دهد و نه مزخرف های پایان ناپذیر خیابانی گوش هایمان را . دیگر نه از شرط بندی های جالبناک !!! خبری هست و نه کل کل های بی در و پیکر . دیگر نه فردوسی پور به مقایسه قیافه ی یواخیم لو و آراگونس می پردازد و نه شبکه ی سه با آن نرم افزار کارتونی مسخره اش سیستم بازی تیم ها را تحلیل می کند .
تمام شد . هم آلمان های شق و رق دستشان از جام دور ماند و هم ایتالیایی ها با آن موهای روغن زده و کت و شلوار های گران قیمت ناکام ماندند و هم هلندی های جو گیر حذف شدند . همه شان باید از دور شاهد بالا رفتن جام می بودند تا ثابت شود اسپانیایی ها مثل قبل تیم افول کننده ی جام ها نیستند .
تمام شد . دیگر نه از گل زدن ترک ها در دقایق پایانی عصبی می شویم و نه شاهد بازی کسالت آور خروس ها خواهیم بود . نه از گل باران هلندی ها ذوق می کنیم و نه از پاس های بی نقص ژاوی . نه به دونادونی فحش می دهیم و نه دلمان برای پیرلو می سوزد که بازی آخر تیمش را از دست داد .
تمام شد . اسپانیا برد و یک پیرمرد دیگر قهرمان شد . امسال سال پیرمرد هاست .
به این نتیجه رسیده ام که اگر بعضی از انسان ها با جنسیتی دیگر متولد می شدند خیلی بهتر بود . انحرافات جنسی را کنار بگذارید . حتی منظورم دخترانی که ورزش مورد علاقه شان بوکس است و پسرانی که به گلدوزی علاقه دارند نیست . منظورم کنش ها و واکنش های رفتاری بعضی از انسان هاست . به نظرم هر کس خو و خصلتی از جنس مخالفش را همراه دارد . فقط درصدش در انسان های مختلف فرق می کند . کسانی که رفتارهایی پنهان ، از جنس مخالف خود را ، در خود دارند برایم جذاب هستند . چند تایی هم در اطرافم هستند .
انسان ها تلفیقی از زن و مرد هستند . هیچ کس مرد کامل و یا زن کامل نیست . حال بعضی ها به آن قسمت جنس مخالفشان ، اجازه ی بروز نمی دهند و بعضی این اجازه را صادر می کنند . به نظرم آن هایی که اجازه را صادر می کنند انسان هایی سالم تر هستند .
من عشق راستین خودمو باختم .
از اون موقع همش دارم نوشیدنی می خورم .
از یه کتاب که اسمش یادم نمونده .
همانا جام ملت های بدون تیم های بزرگ برای من ،
پتیاره ای هزار معشوق است که جلوی چشم جهانیان عشوه گری می کند !
لیبل : س ک س و جام ملت ها ، فساد در جامعه ، شگفتی
فهمیده ام بیشتر چیزهایی که برایم خوبند ، به شدت تهوع آورند .