روان پریشی از سرما خوردگی هم شایع تر است .
باور ندارید ؟
روان پریشی از سرما خوردگی هم شایع تر است .
باور ندارید ؟
چه بخواهیم چه نخواهیم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر تمام جهانیان تاثیر دارد . در هر کجای این کره ی خاکی که باشیم اگر کمی مسایل روز دنیا برایمان مهم باشد قاعدتا در این چند وقت انتخابات آمریکا را دنبال می کرده ایم . و امروز که اوباما پیروز شده است همه شروع به تجزیه تحلیل هایی کرده اند بس پر زور و با حرارت .
اوباما با شعار اصلی تغییرات گسترده آمد و با ستاد تبلیغاتی قدرتمند و با برنامه ی خود ، جوانان آمریکا ( و شاید جهان ) را شیفته ی خود کرد . هدف اصلیش جوانان بودند و تا جایی حساب شده پیش می رفت که حتی مدل مویش هم به این هدفش کمک می کرد .
خاتمی هم در سال ۷۶ با همین اهداف و شعار ها روی کار آمد . آن زمان کمتر جوانی را می توانستیم ببینیم که طرفدار خاتمی نباشد . اما خاتمی یک مشکل عمده داشت . آن هم این بود که او رئیس جمهور کشوری که اسمش ایران است ، می شد . خاتمی خیلی راحت تر از اوباما دل جوانان ایرانی را بدست آورد و رای آن ها را مال خود کرد ولی ایران زمین تا آسمان با آمریکا فرق می کند . در ایران ، آدم معمولی که قول می دهد باید شانس بیاورد که بتواند به قولش عمل کند ، چه برسد به رئیس جمهور مملکت . نمی خواهم در مورد مشکلاتی صحبت کنم که همه آن ها را می دانند . ولی باید بگویم گرچه روی کار آمدن اوباما خیلی شبیه خاتمی بود ولی آمریکا ایران نیست . حداقل اوباما می تواند تا حدود زیادی مطمئن باشد که حذب جمهوری خواه همه کاره ی آمریکا نیست و در این ۴ سال انواع و اقسام سنگ ها و صخره ها را جلوی پایش نمی اندازد .
حالا هم که در ایران دوباره بحث کاندید شدن خاتمی است باید نگاهی به جامعه و وضعیت سیاسی آن بیاندازیم . دلایلی دارم که نباید خاتمی در این دوره کاندید ریاست جمهوری بشود . ولی چون هم دوست ندارم جو وبلاگ زیادی سیاسی شود و هم اینکه کلا واسه این پست بسه ، دلایل رو نمی نویسم .
پ . ن : من مفسر و یا کارشناس سیاسی نیستم !
از آدما خوشم نمیاد . از نگاه کردنشون . از خودخواهی شون . از سیاست های کثیفشون . از حساب کتاب های احمقانشون . از تظاهر های حال به هم زنشون . از انتظار های بی موردشون . از ... .
گرچه همه آدم های خوبی هستند !
انگرید : مادر ما یک کاتولیک واقعی بود . از اول هم همینجور تربیتش کرده بودن ، البته یه دوره ای اعتقادش رو از دست داد ، ولی بعدش باز به خدا اعتقاد پیدا کرد .
تریسی : اون همیشه کله شق بود . اینو همه می گفتن !
آندره آ : چه جوری باز به خدا اعتقاد پیدا کرد ؟
انگرید : خیلی ناگهانی . یه روز صبح از خواب بلند شدیم . دیدیم داره تو کارتن ها دنبال انجلیش می گرده . پیداش که کرد ، حمام کرد ، بعدش هم رفت کلیسا . از اون روز به بعد هم این عادتش رو ترک نکرد .
نمایشنامه ی " تجربه های اخیر " ، امیر رضا کوهستانی ، بر اساس نمایشنامه ای از نادیا راس و جکوب ورن