تبليغاتX
مچاله کن و آتش بزن -

مچاله کن و آتش بزن

 

دختر ارشد : باز دیرتر

-در سنی که دارم -

سال های سال دیرتر ،

اگر قرار باشد شهوت مرا دوباره در برگیرد ،

اگر میل به عشق ، میل به عاشق و معشوق بودن از من عبور کند ، میل این که کسی بیاید ، سر انجام ، و مرا ببرد

شایسته ی آن خواهم بود ، نه ، چنین فکر نمی کنی ؟

من این را مانند چنان دردی تصور خواهم کرد ، چنان فاجعه ی بی رحمانه ای ، چنان مصیبتی

و پیش از هر چیز ، پیش از هر چیز ، ریشخندی چنان شرور ، یک شوخی زندگی ، نه ؟

که من خواهم گریخت ، که می جویم ، امیدوارم ، نیروی گریختن را ، کشیدن فریادی خشمناک و گریختن ، که از او دور خواهم شد ،

که آنی را که می آید خواهم راند ، آنی که خواهد گفت مرا دوست دارد و می خواهد من نیز او را دوست داشته باشم و چنین جنایت بزرگی را مرتکب می شود که این همه دیر آمده .

پ . ن : بعضی وقت ها سرت را بر می گردانی و می بینی خیلی دیر شده است . خیلی !

         " در خانه ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید " اثر ژان-لوک لاگارس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 21:51  توسط پیمان